تبليغاتX
یادداشت های یک عکاس

گمان مي كنم كه بايد تسلط كاملي بر فنون داشته باشيم تا بتوانيم آنچه را كه مي خواهيم بيان كنيم  /  آندره كرتس
 
این روزها کم و بیش می نویسم و قدری هم عکس می گیرم . معتقدم همه عکس ها در جایگاه خودشان سرشار از عشق و عاطفه و احساس و مهمتر از همه ذوق هنرمندانه هستند . مهم نیست زشت باشند یا زیبا. مهم نوری است که در پس نگاه ظریف عکاس به لنز تابیده و در نهایت جاودانه شده است . لویس کارول می گوید " عکاسی برای من نوعی سرگرمی است که به اعتقاد من شایسته است به خوبی اجرا شود. "

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

نوشته های پیشین

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385

پیوندها

ورتون
مكتوب
بوم سفید
عصر ارتباط
اینهمه خاطره رو چیکار کنم؟
گویه های آرین
بن بست
کاپیتاني بدون هواپيما
هرزه گرد تنها
سینما در 30 نما
برای تو می نویسم
ياسمن
خوب و مهربون
جادوي سكوت
قصه پونه عشق
یادداشت های يک خبرنگار
زيباترين ( موج شب )
دور دست ( الهام )
اکسپرسیو ن ( يوزباشي )
زیبایی معنایی ندارد ( سامان )
از این گریه چه میدونی؟
رهگذر ( ساقي )
تا گل هیچ ( مرز )
مقالات مديريت ( اشراقي )
محمد تورنگ
قصر عشق ( بهاره و سعيد )
اشك پاييز ( شكوفه )
در سايه خداوند ( محبوبه )
غزل سرا ( غزل )
كافه خورشيد ( زينب خاتون )
مهدی قدیمی
عکاسخانه ایران ( پيمان )
امير ادهم ( عكاس )
حامد فرج الله ( عكاس )
حسين اينانلو ( عكاس )
محسن گيتي نورد ( عكاس )
سمانه اكبريان ( خبرنگار )
فاطمه عباسي ( خبرنگار )
سارا مكبر ( خبرنگار )
الكترونيك براي شما ( رضا )
بايرن مونيخ ( محمد رضا )
رنگارنگ ( داريوش )
ريكي و انرژي ( ثريا )
ابوطالب ندري ( عكاس )
نواي دل ( سعيد )
تنديس نفرت ( سعيد )
فتوكام ( مهكام )
عكس و عكاس ( اروين عظيما )
شكلات بدمزه ( آرام )
ترنج ( كاريكاتور )
رويا نوري ( عكاس )
امير رضا پدرام ( نجوم )
فتوكار ( علوي )
عكس هاي خودم ( وحيد )
فتو لاگ آبي ( امير )
تاسيان ( محمد علي )
اتاقك تاريك ( فردوس )
آشنايي با نجوم آماتوري ( علي )
آن سوي من ( فاطمه )
راهه های باریک عمر (لیلا وزینی)
عكاسخانه ناز ( محسن )
ضامن آهو ( كيميا )
پرشين پيك ( عليرضا )
سيامل ( محسن )
قرارمون تو ... آسمون ( نسرين )
عکس نوشته های (جواد پولادی)
مورنا نيوز خبرنگار محسن رجب پور
روزهاي دور از خانه ( مجيد )
خانواده نصيري ( جهانگردي )
سكوت ( ياسمين )
سنگ صبور ( مهديه )
نگاهستان ( محسن )
بلور چشمه ( سايه )
روی درون من ( صفورا )
مصطفي معراجي ( عكاس )
زندگي من و تو ( ‌اميد وحدت )
زمینی ها ( ندا )

 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

 
 

 

 
 
 
* علمدار

در وصف عزای حسین (ع) هیچ نمی توان نوشت 

توضیح عکس ها :                  دسته علمداران تکایای محله بیمه در شب سیزدهم محرم . ۱۰ بهمن ۸۵

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 دی1386ساعت 0:1  توسط محمد جواد نعمتی 

* لبخند آدم برفي و آن روز سرد

مثل هر روز صبح اومدم كنار پنجره و پرده اتاق رو كشيدم . نور سفيد تند زد توي صورتم و چشمام رو بستم . همه جا سفيد بود اونقدري كه ديگه نمي شد فرق پياده رو با خيابوناي اطراف را تشخيص داد . هنوز باورم نمي شد كه این همه برف اومده باشه اونم فقط چند ساعت . به ياد دوران خوش كودكيم افتادم ...

همين كه پام به زمين باز شد و از اون همه طبقه سيماني بيرون زدم تازه فهميدم عجب برف عجيبي . درست يك وجب تا بالاي مچ پاهام . خنده ام گرفته بوده و باز مثل كودكي رفتم تو دل اين همه سفيدي و كرپ كرپ کنان موسیقی برف رو زير پاهام نواختم ...

ريخت و قيافه سياه و يكنواخت خيابون با شكوفه هاي برف و سفيدي اون تغيير كرده بود . هوا اونقدر سرد بود كه نمي شد راحت قدم از قدم برداشت . اونقدر برف روي زمين ريخته بود كه نگو . تازه همينطور داشت مي اومد و مي اومد . بيچاره تابلوهايي كه در پست قبلي سراغشون رو گرفته بودم ...

دلم مي خواست منم يكي از اين آهن هاي سرد رو سوار می شدم و از اين همه برفي كه تو خيابون و البته داخل كفشم ريخته بود خلاص مي شدم . اما اين فقط يه روياي شيرين تو يه صبح سرد بود . به رسم هر روز در ايستگاه ايستادم و چشم به خط كشي زرد وسطش دوختم . ايستگاه خالي بود و من تنها مسافر نيمكت هاش بودم . اتوبوس نیومد ...

حرفم را پس مي گيرم . ماشين سواري در اين صبح سپيد دست كمي از ايستادن من در ايستگاه برفي نداشت .  آهسته و آهسته و آهسته ...

هر طور كه بود از این معركه برفکی فرار كردم و با دو ساعت تاخير به دفتر نشريه رسيدم . پنجره تنها رابط من با اين همه زيبايي بود . ساعت ۴ وقتي كه برگشتم هنوز برف مي باريد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 دی1386ساعت 22:0  توسط محمد جواد نعمتی 

* زبان های بی زبان

به هر سوی این شهر که نگاه می کنم تابلویی می بینم . اما هنوز از آنها چیزی نمی دانم !

+ نوشته شده در  شنبه 8 دی1386ساعت 4:36  توسط محمد جواد نعمتی 

 

Copyright © 2008 ManoSLR. All rights reserved.

This site is best viewed using IE 6 or higher and a resolution of 1024 by 768 pixels.

Designed by M.J. Nemati